آرزو در غم از دست دادن مادرش

خرید بک لینک

امکانات وب

-->-->-->

-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ

01_Ehsase_Aramesh.mp3 - 6.2 MB

توی آمبولانس بودم داشتیم میرفتیم سر یه حادثه وقتی رسیدیم دیم یه پژو چپ کرده

سری پیاده شدیم سه نفر بودیم توی اون ماشین هم سه نفر بودن

با قیچی آهن بر درو کندم یه دختر بچه زیبا غرق در اشک بود

کشیدمش بیرون

بقیه بچه ها سر گرم نجات پدر مادرش بودن

دختر بچه زیبا کوچولو سالم بود ولی همین طوری اشک می ریخت

ولی اصلا صداش در نمیومد

با دسمال اشکاشو پاک کردم

بعدم دستمو گذاشتم رو سرش نوازشش کردم

زیر لبم میگفتم اگه پدر مادر این بچه بمیرن

این فرشته چی میشه

چی به سرش میاد

چطوری می خواد بدون پدر مادر زندگی کنه

یواش یواش داش اشکه خودمم در میومد

با این که از اینجور ماموریتا زیاد رفته بودم ولی این یکی خیلی فرق داشت

بعد از ۲۰ دقیقه مادر پدر اون بچه رو آوردن بیرون

قلبم داشت وای میستاد

وقتی اون کوچولو مادرشو دید مثل یه بمبی منفجر شد

فرمانده م گفت زندن

وقتی اون بچه شنید لبخند زد ساکت شد

ولی اشکش همین طوری می ریخت

پدر مادرشو بردن بیمارستان

منم با اون کوچولو که تو بقلم بود مثل یه گلی که با چسب میبندیش تا نشکنه ساقش

به من چسبیده بود

ولی گریه نمی کرد

تو راه که داشتیم بر می گشتیم اسمشو پرسیدم

اسمش آرزو بود

بعد هم رسیدیم بیمارستان اون ماموریت هم تموم شد

حالا آرزو هفته ای یه بار میاد منو میبینه

امیدوارم از این خاطره خشتون اومده باشه.

مرد تنها سر دو راهی !...

ما را در سایت مرد تنها سر دو راهی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: پوریا بازدید: 150 تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1391 ساعت: 0:52

صفحه بندی